اینجا هنوز پاییز است
ساعت 5 ، روز چهارشنبه 11 مهر
تو گریختی
مرا به جلاد مرگ سپردی
و مثله مثله شدنم را از دور به نظاره نشستی
اکنون ماههاست مرده ام
چقدر دستهایم خسته اند
دیگر سنگینی نقاب را تاب نمی آورند
باید من را از آینه ها پنهان می کردم
منِ عاشقِ محکوم به مرگ را
امشب هوا از همیشه کمتر است
چقدر کم شده ام
کمی عاشقم ....کمی تنها
کمی نگرانم ..... کمی شیدا
کمی شاکیم .... کمی آرام
هر شب
در هجوم شب های بی تویی
خاطره هایت را به ضیافت دعوت می کنم
و از چکاوک ها می پرسم
سکوت تلخ نیاز را پایانی هست؟
دلتنگ شانه هایت
سرم را بر زانوانم تکیه می دهم
مثل همه سالهای بی نیازی ام
با دلم شرط می بندم
من راز نیاز می مانم
و این پنهانی ترین راز من است
" در حلقة کارزار جان دادن
بهتر که گریختن به نامردی"
راز (قسمت اول)...
ما را در سایت راز (قسمت اول) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134