6
برای اولین بار نوروز بدون حضور پدر خانواده برگزار شد. عزم راز برای جدایی قطعی بود. تمام کارها از گرفتن المثنی برای مدارک شناسایی و اسنادی که همسرش از خانه خارج کرده بود و مراجعه به مقامات قضایی انجام شده بود.
در شیراز با اقوامش به سر میxad برد که تلفنش به صدا درآمد. بیxad خبر از اینکه این تلفن آبستن یک تراژدی جدید است، گوشی را برداشت. از آن طرف خط، همسرش بدون سلام و با خشم او را بابت عدم پاسخگویی به تلفنxad هایش مورد عتاب قرار داد و از او خواست به تهران برگردد تا با هم دربارة آیندة فرزندان و خودشان صحبت کنند. راز این موضوع را به آخر هفته و اتمام تعطیلات موکول کرد.
چند روز بعد به تهران برگشت. راز مصمم بود تمام صحبتxad ها و قرارها در حضور فرزندانشان انجام پذیرد ولی برای کاهش آسیب روحی و روانی ملاقات دو نفره را پذیرفت. ملاقاتی که ای کاش هرگز اتفاق نمیxad افتاد. همسرش به ظاهر برای حفظ زندگی فرزند و در واقع برای بقا و منافع مادی خود که در گرو تداوم زندگی مشترکشان بود، به تبxad وxadتاب افتاده و سعی در بازگرداندن وی به زندگی مشترک داشت.
در یک توافق ناگفته هر کدام به آپارتمانxad هایشان برگشتند و فقط در حضور دیگران تظاهر به زندگی مشترک میxad کردند. راز هر روز با صـــدای بســته شدن درب آپارتمان و رفتن همســرش از جایش برمیxad خاست و شب با صدای درب ورودی ساختمان همة برقxad های آپارتمانش را خاموش میxad کرد و این بازی هر روزهxad اش بود.
از طرف دیگر نیاز که یکی از فرزندانش را به اتفاق همسرش به دیار فرنگ فرستاده بود، به تنــهایی مقدمات سفر فرزند دومش را فراهم میxad نمود. هر دو به همفکری هم نیاز داشتند و درد مشترک تنهایی آنها را به هم نزدیکxadتر کرده و ملاقاتxadهایشان از گذشته بیشتر شده بود.
رد پای این روزها در وبلاگ راز به خوبی دیده میxad شد.
"- " ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب"
-نه دیگر نمیxad تواند فریبم دهد. آرامش قلب من اوست. فقط او دلتنگیxad هایم را ... قصهxad های غصه هایم را از قطرهxad های اشکم درمیxad یابد. صدای لرزانم را در سکوتم میxad شنود و مهربانیش زیباترین ترنم هستی است.
- " نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ"
- او از من به من نزدیکxadتر است. چون آفتاب بیxad دریغ است. بی او تاب نمیxad آورم. چه بغضxad هایی در گلو مانده و چه بوسهxad هایی که با اشک چشمxad هایمان شسته شده.
- " وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ... "
- سجده یعنی عالیxadترین درجة عبودیت انسان … دیرگاهی است سر از سجادهxad ات برگرفتهxad ام. آرام و خموش ... من کیمیای عشق را یافتهxad ام. شرمسار از گامxad هایی که بیxad حاصل برداشتهxad ام، بر گلدستهxad ها اذانی دیگر به نوا درآوردهxadام.....دگرباره سجادهxadای گستراندهxad ام... این بار تار و پودش صداقت ... صداقت ... صداقت... صداقت...
" إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ"
- نه بس است ... دیگر نباید هر چه تو میxad خواهی همان شود. بس است دیگر .... من بانگ تکبیر را شنیدهxad ام... دگرگونه... اکنون من تسبیحم... سجادهxad ام... نیازم..."
راز از کارهای دارالترجمه گرفته تا امورات خانه و فرزندانش را با نیاز درمیان میxad گذاشت و از نظرات او بهره میxad جست و نیاز هم لحظه لحظهxad هایش را با او میxad گذراند و زندگی خود را به او پیوند زده بود.
بیxad پروا و بیxad نگرانی راز را به خانهxad اش دعوت میxad کرد و از لحـظة ورود راز به خانهxad اش با حسرت روزهای از دست رفتة جوانی، عشقش را نثارش میxadکرد.
به جز چند سفر کوتاه همسر نیاز به ایران که ارتباط آنها را کمرنگ کرده بود، بقیة روزها با تماسxad های مکرر تلفنی و حضور در شبکهxad های مجازی در کنار هم بودند و تا پاسی از شب از کارهای روزانه با هم صحبت میxad کردند. در آخرین ماه سال در هنگامهxad ای که همه چیز رنگ و شور بهاری و عاشقانه میxad گرفت، همسر نیاز به ایران برگشت و با نیاز بنای ناسازگاری گذاشت و زمزمة ماندن در ایران را سر داد.
راز (قسمت اول)...ما را در سایت راز (قسمت اول) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114