تیز دشنه بر دست
به مسلخمان کشاندند
و در لحظه های سخت فرساینده
به ضیافت مرگ دعوتمان کردند
توفان خشم و انتقامشان
درخت تناورمان را شکست
لیک ریشه هایمان استوار و پابرجاست
دوباره سبز خواهیم شد
من بر زلال شانه هایت بوسه خواهم زد
و به سکوتِ تلخِ عبوس خواهم گفت
" صدا با سکوت آشتی نمی کند"
ما صداییم... رنگیم... رقصیم ... نوریم
من در بارش نور بارها و بارها رقصیده ام
من عشق را از نیازم آموخته ام
و به تاریکی و سکوت خواهم گفت
" عشق مان تا ابدیت جاری است"
میلادت فرخنده نیاز همیشه من
راز (قسمت اول)...ما را در سایت راز (قسمت اول) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111